loading...

تعبیر وارونه یک رویا

متین چپانی

بازدید : 785
چهارشنبه 16 ارديبهشت 1399 زمان : 20:22
  • 1
  • 2
  • 3
  • 4
  • 5

تعبیر وارونه یک رویا

اگر بخواهیم با خودمان کمی‌صادق باشیم، تنها دستاورد ما در زندگی، توسعه‌ی مدل ذهنی‌مان است.

ما بخش عمده‌ای از زمان خود را صرف زنده‌مانی می‌کنیم: درس خواندن، دانشگاه رفتن، شغل پیدا کردن، ازدواج کردن، فرزند دار شدن، رفاه، تامین سرمایه برای بازنشتگی و به جا گذاشتن میراث برای خرید یک گور مناسب و در شأن خودمان، همه از جنس زنده‌مانی هستند.

همه‌ی اینها قرار است انجام بشوند تا ما لحظاتی از وقت روزمره‌ی خود را، صرف زندگانی و توسعه‌ی مدل ذهنی خودمان کنیم و دنیا را بهتر و بیشتر و عمیق‌تر ببینیم و درک کنیم و از فرصت حضور در دنیا، بیشترین بهره را ببریم.

به قول مولانای رومی‌:

ما در این انبار گندم می‌کنیم گندم جمع امده گم میکنیم!
می‌نیندیشیم آخر ما به هوش که این خلل در گندم است از مکر موش!
موش در انبار ما حفره زده است وز فنش انبار ما ویران شدست!
گر نه موشی دزد در انبار ماست گندم اعمال چهل ساله کجاست!
اول‌‌‌ای جان دفع شر موش کن وان گهان در جمع گندم کوش کن!
بشنو از اخبار آن صدر و صدور لا صـلاة تــم الاّ بالحــضور!

وقتی سخن از دستاوردها به میان می‌آید،خیلی از ما سر به جیب مراقبت می‌بریم و از عملکردی که تا به حال داشته ایم ابراز پشیمانی می‌کنیم.به قول امانوئل که در روزنوشت قبلی هم از او یاد کردم:

این فرایند تاریخی است،شاید احساس کنید با یک ماه پیش فرق نکرده اید.در حالی که چنین نیست؛چون یک ماه بیشتر زندگی را تجربه کرده اید و آگاه تر شده اید.بدین ترتیب ناامیدی‌هایتان را بزدایید و تلاش را کنار نگذارید،هر چه تلاشتان آگانه تر باشد.رشد هم سریع تر است.امانوئل

انگلیسی‌ها ضرب المثلی دارند با این مضمون:

"کسی که فقط لندن را دیده باشد لندن را هم نمیشناسد "

منظورشان این است که شما باید پاریس و رم و برلین را هم ببینی تا بتوانی بگویی لندن شهر خوبی هست یا نه...

کسی که فقط قرآن را خوانده باشد در حقیقت همان قرآن را هم بلد نیست زیرا فقط در تعامل و مقایسه است که میشود هر موضوعی را بهتر فهمید،تک منبعی بودن انسان را متعصب و خشک بار می‌‌آورد و عمق فهم او را به طرز عجیبی کاهش میدهد!

پ.ن اول:میخواهم از یکی از مهم ترین دستاورد‌های زندگی ام یاد کنم که آن را در گارگاه عزت نفس(متمم) از محمدرضا شعبانعلی شنیدم.این دستاورد در مورد شخصی سازی است.

شعبانعلی در این فایل صوتی میگوید:من به عنوان مدیر یک سازمان مشغول به کار میشوم،کارکنان هر روز می‌آیند،اعتراض،نامه نگاری،در صندوق پیشنهادات و انتقادات بد و بیراه می‌نویسند و من فراموش می‌کنم که این‌ها از محمدرضا شعبانعلی گله ندارند،اینها از مدیر شرکت xyz گله دارند.اینها اگر من را در خیابان ببیند،دوستم دارند،ماشین ام پنچر شود کمکم می‌کنند پنچر گیری کنم و...

اگر شما این متن از روزنوشته‌هایم را خواندید و در قسمت نظرات از کیفیت نوشته‌هایم گلایه کردید،یا انتقاداتی داشتید،اگر من فکر کنم که شما از متین چپانی انتقاد دارید قاعدتا عزت نفس ام به شدت کاهش پیدا خواهد کرد.من باید به خودم یادآوری کنم اینها از تو انتقاد ندارند،بلکه از یک وبلاگ نویس که یک روزنوشت در وبلاگی نوشته انتقاد دارند،اگر کس دیگری هم بود آنها باز انتقاد میکردند؛این انتقاد شخصی نیست!

پ.ن دوم:این متن نقل قول‌هایی بود از مولانا،امانوئل،عبدالکریم سروش و محمدرضا شعبانعلی.

بازدید : 1143
دوشنبه 14 ارديبهشت 1399 زمان : 3:24
  • 1
  • 2
  • 3
  • 4
  • 5

تعبیر وارونه یک رویا

پیش نوشت:ممنون از خانم جعفری (روزنوشت‌های یک کوالا)بابت دعوت به چالش بیست سال آینده خود را چگونه می‌بینید.

بیست سال بعد 39 سال خواهم داشت؛به دلیل آنکه میخواهم مسیر جدیدی برای خودم بسازم دو سال بعد هم برایم قابل بیش بینی نیست چه برسد به بیست سال بعد...

به نظرم لازم بود قبل از این چالش،چالش دیگری وجود داشت به اسم: تا امروز چه دستاورد‌هایی داشته ام؟(منظورم از دستاورد‌ها،مهارت‌هایم،تجربیاتم،تلاش‌هایم و علی الخصوص شکست‌هایم؛به نظرم مهم ترین دستاورد هر شخص شکست‌های آن فرد است !)چگونه میتوان بدون اینکه درکی از شرایط فعلی داشت برای آینده تصمیم گرفت! لازم است قبل از اینکه از نردبان موفقیت بالا برویم بدانیم نردبان مان را به کجا تکیه داده ایم.بعلاوه قطعا تصور هر شخص از بیست سال آینده اش بر حسب شرایط فعلی آن شخص خواهد بود،برای کسی که تا این سن دستاوردخاصی به دست نیاورده است(منظوراصلی این است که کسی که فکرمی‌کند دستاوردی ندارد،و گرنه قطعا هر کس در زندگی اش دستاورد‌های دارد؛حتی اگر شکست‌هایش باشد.) دو حالت قابل تصور است:1.آن فرد به دلیل اینکه تا آن سن تلاش خاصی نکرده است بیست سال آینده خود را در نیاز‌های اولیه خود خلاصه خواهد کرد،آن فرد می‌نویسد:در آن سن من یک اتومبیل و خانه خواهم داشت،تا آن سن ازداوج کرده و صاحب فرزند خواهم شد.2.آن فرد به دلیل اینکه تا آن سن تلاش خاصی نکرده است بسیار افراطی تخیل پردازی خواهد کرد؛آنقدر آرمان‌های شاخص را بر می‌گزیند که تصور آن برای اطرافیانی که با روحیات او آشنایی دارند بسیار سخت خواهد بود،آن فرد می‌نویسد:تا آن سن چند کتاب پرفروش خواهم نوشت،سود حاصله آن را صرف خرید سهام شرکت x خواهم کرد و...

می‌خواهم پویشی را شکل دهم با عنوان تا امروز چه دستاورد‌هایی داشته ام؟(همانطور که گفتم آن دستاوردها شامل مهارت‌ها،تجربیات،تلاش‌ها و علی الخصوص شکست‌ها و هر چیز دیگری که به ذهنتان میرسد.)

اهداف: با نوشتن دستاوردهایمان علاوه بر پی بردن به نیمه تاریک وجودمان،با خواندن دستاورد‌های دوستانمان قطعا بدون اغراق از تلاش‌هایشان لذت می‌بریم از شکست‌ها و تجربیاتشان درس می‌گیریم،اگر نظری درمورد آنکه بهتر شوند داشته باشیم بیان میکنیم و ...

پی نوشت اول:لطفا از دستاوردهایتان خجالت نکشید،شاید احساس کنید دستاوردی ندارید یا با یک ماه پیش فرق نکرده اید،در حالی که اینطور نیست؛چون شما یک ماه بیشتر زندگی را تجربه کرده اید و آگاه تر شده اید.به این ترتیب ناامیدی‌هایتان را بزدایید،تلاش را کنار نگذارید،هر چه تلاشتان آگانه تر باشد،رشد هم سریع تر خواهد بود.حتی اگر دستاورد‌هایتان به سه خط هم نمی‌رسد باز هم بنویسد چون هم به شما کمک خواهد کرد هم به ما...

پی نوشت دوم:لطفا دنبال اسمتان نگردید؛از تمام کسانی که این نوشته را می‌خوانند دعوت می‌کنم در این پویش شرکت کنند.اگروبلاگ ندارید یگ برگه آماده کنید و دستاوردهایتان را بنویسید یا اگر خواستید در قسمت نظرات بنویسید. و اگر هم وبلاگ دارید چه بهتر...

پیش نویس سوم:این پویش برای تخریب پویش بیست سال آینده تان را چگونه می‌بیند؟ نیست،قطعا من هم آن را خواهم نوشت البته بعد از آگاهی از دستاوردهایم...

پی نوشت چهارم:اگر نوشتید در قسمت نظرات حتما لینک بگذارید،حتما آن را خواهم خواند.

بازدید : 723
دوشنبه 14 ارديبهشت 1399 زمان : 3:24
  • 1
  • 2
  • 3
  • 4
  • 5

تعبیر وارونه یک رویا

قبلا فکر می‌کردم بهشت یک مکانه!
بعدش فهمیدم نه؛بهشت یک زمانِ؛
بهشت زمانیِ که افکار مثبت داری،زمانیِ که میل به نیکی و عشق ورزی در وجودمونِ،زمانی که یک معلم خوب داری،زمانی که داری یاد میگری...
و جهنم زمانیِ که افکار منفی داری،زمانی که وجودمون رو کینه ورزی مال خودش میکنه،جهنم زمانیِ که...
معلمین عزیز برین به جهنم؛بله برین به جهنم؛چون شما تنها کسانی هستین که میتونین جهنم رو تبدیل به بهشت کنین!
همه ما از این حرف‌های قلمبه سلمبه بلدیم،که در زمان‌های مختلف تکرار میکنیم؛ولی این همه ماجرا نیست...
مفیدترین و شریف ترین کار معلم اینه که به جای پر کردن ذهن دانش آموز،تا جایی که میتونه ذهن اش رو تهی و خالی کنه؛اونوقت که اشتها و رغبت فزاینده‌‌‌ای در دانش آموزان حاصل میشه.
از نظر من تنها هنر مدرسه اینه که باعث میشه آدم قدر اوقات فراغت رو بیشتر بدونه...
فقط یه آدم "بدون درک و منطق" میتونه فکر کنه که مدرسه و دانشگاه رفتن و خوندن دقیق درسها میتونه موجب رشد موفقیت بشه؛دلیلش واضحه!اگه اینها کمکی میکرد ما باید سالانه لااقل چندصد هزار نفر "آدم حسابی" به جامعه تحویل میدادیم.
نه یه سری گرسنه‌ی بیکار مدرک به دست مدعی که مدرکشون رو بالای صفحه‌ی پروفایل اینستاگرامشون اعلام میکنن شاید لااقل به درد دوست یابی بخوره!
پ.ن: یاد می‌کنم از طمامی‌آموظگاران،موعلمان و دبیران ازیذم؛
نامشان زمزمه نیمه شب مستان باد
تا نگویند از یاد فراموشانند.

بازدید : 1048
جمعه 11 ارديبهشت 1399 زمان : 12:22
  • 1
  • 2
  • 3
  • 4
  • 5

تعبیر وارونه یک رویا

زن بودن در جهان مردسالار کار دشواری است ولی زن بودن در جامعه‌ی ایرانی به نظر دشوار تر می‌آید.
جامعه‌‌‌ای که پُر است از ما مردان بلاتکلیف...
زندگی در کنار ما مردانی که همه چیز را با هم میخواهیم خود نوعی خشونت است.
پدران ما از مادرانمان تنها خانم خانه بودن را می‌خواستند. آنها دوست داشتند همسرشان مهربان باشد و مادری خوب که فرزندان شان را به شایستگی تربیت کند.

اما امروزه ما به اینها کفایت نمیکنیم، دختری را می‌پسندیم که علاوه بر اینها مانند باربی باشد و کوچکترین ضعفی در ظاهرش وجود نداشته باشد، اندامش مانند ورزشکاران حرفه‌‌‌ای باشد و در عین حال تحصیل کرده و شاغل هم باشد و بتواند بخشی از هزینه‌های خانواده را هم پرداخت کند، هم بسیار دانا باشد و هم خنگ و بامزه، هم به لحاظ مالی مستقل باشد و در عین حال حرف گوش کن.
زندگی در چنین فضایی همانند تجربه‌ی نوعی خشونت است و خشونتی پنهان که به صورت اضطرابی همیشگی برای شایسته بودن خود را نشان می‌دهد.

البته کار به اینجا هم ختم نمی‌شود
زنان جامعه‌ی ما همواره در فضای ارزش‌های متناقض زندگی میکنند، یعنی از سویی جامعه مدام آنها را سوق می‌دهد به زیباتر شدن، عمل کردن، استفاده از لوازم زیبایی و...
و از سوی دیگر همین رفتارهای آنها را به باد تمسخر می‌گیرد که زنان موجوداتی سطحی و دست و پاچلفتی و دور از اجتماع و... هستند.
از سوی دیگر از آنها میخواهیم که در اجتماع حضور داشته باشند و استقلال مالی پیدا کنند و در عین حال پیشرفت آنها حجم زیادی از حسادت و خشم را در ما بر می‌انگیزد و نگرانیم نکند که یک زن از ما جلو بزند. از او می‌خواهیم در عین حال هم به لحاظ مالی مستقل باشد و هم مانند مادرانمان بگوید چشم.

تازه اگر زنی در این اجتماع بتواند بر کلیشه‌های جنسیتی غلبه کند و خود را به سطوح بالای اجتماعی برساند، در بسیاری از موارد نه تنها تحسین نمیشود بلکه با لقب‌هایی مانند زن سیبیلو و زنی که شبیه مردان است و... تحقیر میشود.

زن بودن در جامعه‌ی بلاتکلیف ایران یعنی تجربه‌ی مداوم انواع خشونت‌های پنهان و آشکار.
مقام زن را ارج بنهید. او را همان‌طور که هست دوست بدارید و چیزی را به او تحمیل نکنید.

ناصر سبزیان‌پور /روا‌ن‌درمانگر

بازدید : 638
سه شنبه 8 ارديبهشت 1399 زمان : 22:25
  • 1
  • 2
  • 3
  • 4
  • 5

تعبیر وارونه یک رویا

سخنرانی‌هانری ماسه در جشن بازنشستگی اش در دانشگاه سوربن فرانسه:

من عمرم را وقف ادبیات فارسی ایرانی کردم و برای اینکه به شما استادان و روشنفکران جهان بشناسانم که این ادبیات عجیب چیست، چاره‌‌‌ای ندارم جز اینکه به مقایسه بپردازم، که بگویم که ادبیات فارسی بر چهار ستون اصلی استوار است :
🔹فردوسی
🔹سعدی
🔹حافظ
🔹مولانا

فردوسی، هم سنگ و همتای هومر یونانی است و برتر از او ...

سعدی، آناتول فرانس فیلسوف را به یاد ما می‌آورد و داناتر از او ...

حافظ با گوته‌ی آلمانى قابل قیاس است، که او خود را شاگرد حافظ و زنده به نسیمی‌که از جهان او به مشامش رسیده، می‌شمارد ...

اما مولانا ...
در جهان هیچ چهره‌‌‌ای را نیافتم که بتوانم مولانا را به او تشبیه کنم.
او یگانه است و یگانه باقی خواهد ماند.
او فقط شاعر نیست، بلکه بیشتر جامعه شناس است و بویژه روانشناسی کامل که ذات بشر و خداوند را دقیق می‌شناسد.
قدر او را بدانید و بوسیله‌ی او خود را و خدا را بشناسید.

بازدید : 568
سه شنبه 8 ارديبهشت 1399 زمان : 22:25
  • 1
  • 2
  • 3
  • 4
  • 5

تعبیر وارونه یک رویا

برای خداوند فرقی ندارد که تو برایش نماز بخوانی یا نه ! برایش روزه بگیری یا نه !
فرقی ندارد چقدر برای عزیزانش ضجه زده باشی ! اما اینها برای من و تو فرق می‌کند .

و این فرق زمانی شروع شد که من و تو بر سر خدایمان جدل کردیم ،من گفتم من با ایمان ترم تو گفتی من!
و فراموش کردیم که خدای هر دویمان یکی است فقط راه اتصالمان به او فرق دارد.
به راه‌های اتصالی یکدیگر به خدا دست نزنیم ! اجازه بدهیم هر کس به گونه‌ی خودش به خدایش وصل شود نه به شیوه ما!
خداوند عارف عاشق می‌خواهد نه مشتری بهشت.

بازدید : 732
سه شنبه 8 ارديبهشت 1399 زمان : 22:25
  • 1
  • 2
  • 3
  • 4
  • 5

تعبیر وارونه یک رویا

🔹از دست خودتون و بی اراده گی‌های تان خسته شدین؟
🔹برنامه ریزی میکنین اما عمل نمی‌کنین؟
🔹به خودتون قول میدین ولی بد قولی می‌کنین؟
🔹براتون پیش اومده که برنامه مطالعاتی چیده باشین ولی عمل نکرده باشید؟
پیش نویس اول :اشکال نداره! انسان‌ها معمولا در لحظه‌هایی از زندگی شون احساس ضعف در اراده دارن. من میخوام هشت اصل رو به شما معرفی کنم تا به یه انسان با اراده و با عزم تبدیل بشین.
پیش نویس دوم: یه خبر خیلی خوب براتون دارم؛قبل از هر چیزی باید بگم عادت‌ها بخش مهمی‌از زندگی ما هستن، گاهی اوقات عادات ما رو مجبور به رفتار‌هایی میکنن،که تمایلی برای انجام دادنشون نداریم.باید بدونیم که عادت‌های بد ربطی به اراده ضعیف نداره،بلکه نشان دهنده اینه که باید عادت‌های جدید ایجاد کنیم! اگر رفتارهای نامناسب تون رو به بی اراده گی نسبت بدین،به خاطر القابی مثل بی عرضه،بی لیاقت و...عزت نفس ونگرشی رو که نسب به خودتون دارین خدشه دار میشه؛پس خودتون رو به بی لیاقتی و بی اراده گی متهم نکنین و مشکل رو بزرگ نکنین، کل قضیه تغییر عادت یا عاداته؛همین!
اصل اول:
تمرین ، مادر مهارت و تکرار ، سرچشمه عادت‌ها است!آنچه شما بدان نیاز دارید ، یک مهارت عمومی‌برای مدیریت و تسلط بر خویشتن است . تنها راهی که می‌توان به این مهارت دست یافت ، تمرین است. وقتی شما قصد دارید عادت جدیدی را در خودتان پرورش دهید یا عادت بدی را از برنامه زندگی تان حذف کنید، باید رفتار‌های مطلوب را تکرار کنید تا تبدیل به عادت شود.
اصل دوم:
موقعیت را تغییر دهید !
زمانی متوجه می‌شوید در برخی موقعیت‌ها رفتار خاصی را انجام می‌دهید ، غالبا می‌توانید آن موقعیت را تغییر داده و لذا باعث افزایش رفتار مطلوب (یا کاهش رفتار نامطلوب) شوید.
اگر می‌خواهید رفتار خود را افزایش دهید محرک‌هایی را که در هنگام بروز یک رفتار رخ می‌دهند ، حفظ کرده و یا آن‌ها را افزایش دهید . برعکس وقتی می‌خواهید رفتاری را کم کنید ، آن محرک را باید حذف کنید.
اصل سوم:
خود را شرطی کنید!
برای این منظور چیزی را انتخاب می‌کنیم و با تکرار رفتار مطلوب به همراهی آن کم کم آن چیز را به یک نشانه موثر تبدیل می‌کنیم.مثلا یک میز را فقط به درس خواندن اختصاص می‌دهیم.پس از مدتی آن میز برایمان شرطی میشود و هر گاه روی آن میز درس میخوانیم ناخودآگاه به درس خواندن روی می‌آوریم.(باید بگم شرطی سازی یکی از عوامل بسیار قوی در مسیر یادگیری و موفقیت من بود،من یک مطلب جداگانه در مورد شرطی سازی منتشر کردم برای دسترسی به آن روی شرطی سازی کلیک کنید).
اصل چهارم:
خوشایندسازی و بدآیند سازی!
رفتار‌های ما ، برای خوشایندی و بدآیندی دارند . می‌توان رفتار‌های مطلوب را با افزودن یا کاستن برخی چیزها خوشایند کرد.مثلا هنگام درس خواندن در کنار دست خود یک لیوان شربت و یا اندکی آجیل تقویت مغز و حافظه بگذاریم یا موسیقی آرامش بخش بگذاریم ، اینگونه درس خواندن شیرین تر می‌شود.
اصل پنجم:
به خودتان پاداش دهید.
به خاطر اینکه این هفته مرتب و طبق برنامه درس خوانده اید ، خودتان را یک شیر موز مهمان کنید و یا به خاطر اینکه طبق برنامه ورزش نکرده اید ، فیلم مورد علاقه تان را نگاه نکنید.
اصل ششم:
بهترین دفاع حمله است!
از رفتار‌های کاملا برعکس استفاده کنید!در برابر بسیاری از رفتارها ، رفتارهای دیگری وجود دارند که با آن‌ها در تضاد هستند . وقتی می‌خواهید رفتاری را کاهش دهید ، تعداد رفتارهای متضاد را افزایش دهید.
اصل هفتم:
ساده سازی و دشوار سازی!
منظور این است که اجرای رفتارهای مطلوب را ساده تر و اجرای رفتارهای نامطلوب را دشوارتر کنیم. مثلا تمامی‌مواد و وسایل مورد نیاز برای مطالعه را در یک جا جمع کنید برای حذف یا کاهش یک رفتار بهتر است تا حد امکان آن را دشوار کنید.
اصل هشتم:
از تعهد بیرونی و درونی استفاده کنید!
وقتی برنامه ریزی کردید ، آن را درقالب یک قرارداد (من تعهد می‌کنم که این برنامه را به مدت حداقل یک ماه اجرا کنم به صورت صریح و روشن نوشته و مکتوب کنید و سپس آن را امضا کنید)!

بازدید : 827
پنجشنبه 28 اسفند 1398 زمان : 2:43
  • 1
  • 2
  • 3
  • 4
  • 5

تعبیر وارونه یک رویا

یادم میاد کوچیک تر که بودم ﭘﻠﻮﯼ ﻏﺬﺍ ﺭﺍ ﺧﺎﻟﯽ ﻣﯽﺧﻮﺭﺩم، ﮔﻮﺷﺖ ﻭ ﻣﺮﻏﺶ ﺭﺍ ﻣﯽﮔﺬﺍشتم ﺁﺧﺮ ﮐﺎﺭ! ﻣﯽگفتم: ﻣﯽﺧﻮﺍﻫﻢ ﺧﻮﺷﻤﺰﮔﯽ ﺍﺵ ﺑﻤﺎﻧﺪ ﺯﯾﺮ ﺯﺑﺎﻧﻢ...
ﻫﻤﯿﺸﻪ ﻫﻢ ﭘﻠﻮ ﺭﺍ ﮐﻪ ﻣﯽﺧﻮﺭﺩم، ﺳﯿﺮ ﻣﯽﺷﺪم، ﮔﻮﺷﺖ ﻭ ﻣﺮﻍ ﻏﺬﺍ ﻣﯽﻣﺎﻧﺪ ﮔﻮﺷﻪﯼ ﺑﺸﻘﺎب!
ﻧﻪ ﺍﺯ ﺧﻮﺭﺩﻥ ﺁﻥ ﭘﻠﻮ ﻟﺬﺕ ﻣﯽﺑﺮﺩم، ﻧﻪ ﺩﯾﮕﺮ ﻣﯿﻠﯽ ﺩﺍشتم ﺑﺮﺍﯼ ﺧﻮﺭﺩﻥ ﮔﻮﺷﺖ ﻭ ﻣﺮﻏﺶ...

ﺯﻧﺪﮔﯽ ﻫﻢ ﻫﻤﯿﻦ ﺟﻮﺭﯼ ﺍﺳﺖ...ﮔﺎﻫﯽ ﺷﺮﺍﯾﻂ ﻧﺎﺟﻮﺭ ﺯﻧﺪﮔﯽ ﺭﺍ ﺗﺤﻤﻞ ﻣﯽﮐﻨﯿﻢ ﻭ ﻟﺤﻈﻪﻫﺎﯼ ﺧﻮﺑﺶ ﺭﺍ ﻣﯽﮔﺬﺍﺭﯾﻢ ﺑﺮﺍﯼ ﺑﻌﺪ! ﺑﺮﺍﯼ ﺭﻭﺯﯼ ﮐﻪ ﻣﺸﮑﻼﺕ ﺗﻤﺎﻡ ﺷﻮﺩ.ﮐﻤﺘﺮ ﻣﯽﺷﻮﺩ ﺯﻧﺪﮔﯽ ﺩﺭ ﻟﺤﻈﻪ ﺭﺍ ﺑﻠﺪ ﺑﺎﺷﯿﻢ ﻫﻤﻪﯼ ﺧﻮﺷﯽﻫﺎ ﺭﺍ ﺣﻮﺍﻟﻪ ﻣﯽﮐﻨﯿﻢ ﺑﺮﺍﯼ ﻓﺮﺩﺍﻫﺎ؛ ﺑﺮﺍﯼ ﺭﻭﺯﯼ ﮐﻪ ﻗﺮﺍﺭ ﺍﺳﺖ ﺩﯾﮕﺮ ﻣﺸﮑﻠﯽ ﻧﺒﺎﺷد،ﻏﺎﻓﻞ ﺍﺯ ﺍﯾﻨﮑﻪ ﺯﻧﺪﮔﯽ ﺩﺳﺖ ﻭ ﭘﻨﺠﻪ ﻧﺮﻡ ﮐﺮﺩﻥ ﺑﺎ ﻫﻤﯿﻦ ﻣﺸﮑﻼﺕ ﺍﺳﺖ...

ﯾﮏ ﺭﻭﺯﯼ ﺑﻪ ﺧﻮﺩﻣﺎﻥ ﻣﯽﺁﯾﯿﻢ ﻣﯽﺑﯿﻨﯿﻢ ﯾﮏ ﻋﻤﺮ ﺩﺭ ﺣﺎﻝ ﺧﻮﺭﺩﻥ ﭘُﻠﻮی ﺧﺎﻟﯽ ﺯﻧﺪﮔﯽﻣﺎﻥ ﺑﻮﺩﻩﺍﯾﻢ ﻭ ﮔﻮﺷﺖ ﻭ ﻣﺮﻍ ﻟﺤﻈﻪﻫﺎ، ﺩﺳﺖ ﻧﺨﻮﺭﺩﻩ ﻣﺎﻧﺪﻩ ﮔﻮﺷﻪﯼ بشقاب!

از صدای گذر آب چنان می‌فهمم

تند تر از آب روان عمر گران میگذرد

زندگی را نفسی است،ارزش غم خوردن نیست

آنقدر سیر بخند تا ندانی غم چیست!

بازدید : 656
پنجشنبه 28 اسفند 1398 زمان : 2:43
  • 1
  • 2
  • 3
  • 4
  • 5

تعبیر وارونه یک رویا

یه شب مهمون داشتیم، کفش‌ها توی حیاط جفت شده بود، همشون مرتب بودن به جز یک کفش که پاشنه‌هاش خوابونده شده بود.هرکس میخواست بیاد تو حیاط اون کفش‌ها رو میپوشید.میدونی چرا؟ چون پاشنه‌هاش خوابونده شده بود. یه کم که فکر کردم دیدم بعضی از ما آدم‌ها مثل همین کفش‌های پاشنه خوابونده هستیم.برامون مهم نیست کی سوارمون میشه.

یادت باشه که اگر سر خم کنی، اگر خودت به خودت احترام نذاری، اگر ضعیف باشی، همه میخوان ازت سواری بگیرن و کسی هم بهت احترام نمیذاره.

کفشِ پاشنه خوابونده نباش!

بازدید : 1109
پنجشنبه 21 اسفند 1398 زمان : 22:04
  • 1
  • 2
  • 3
  • 4
  • 5

تعبیر وارونه یک رویا

روزی خانواده بسیار فقیری بودند شامل یک پدرومادر و دو فرزند پسر و یک دخترکه تمام نیازهای خود را از طریق یک گوسفند تهیه می‌کردند و ازطریق فروش شیرآن درآمد ناچیزی داشته که با آن رفع گشنگی می‌کردند وزندگی خود را به سختی می‌گذراندند. روزی یک فرد که وضع نامطلوب این خانواده را می‌بیند بسیار اندوهگین می‌شود و نزد پیامبر می‌رود و برای او موضوع را تعریف می‌کند و می‌گوید لطفا برای این خانواده دعایی کنید تا زندگیشان پربرکت شود وپیامبر هم دعا می‌کند"خدایا گوسفند این خانواده را بکش!!"مرد باتعجب باخود گفت من از پیامبر خواستم تا دعایی کند که زندگی آن‌ها پربرکت شود اما او دعا کرد همین دارو نداری هم که دارند ازدست آن‌ها برود بعد از این جریان مدتی گذشت وفرد دوباره سراغ آن خانواده رو گرفت،تا ببییند اوضاع زندگی ان‌ها چه جور پیش رفته است وقتی پرس وجو کرد متوجه شد که از وقتی که گوسفند اینخانواده مرد اعضا خانواده مجبوربه تامین امرارمعاش از راه‌های دیگر شدند که یکی از پسران به دامپرروی مشغول شد و یکی دربازار حجره دارد وپدرآن‌ها بعد ازمدتی کار توانسته یک زمین بخرد و در آن کشاورزی کند و مادر و دخترهم به قالیبافی مشغول هستند و کسب درآمد می‌کنند و آن مرد یاد آن دعای پیامبرافتاد که دعا کرد خدایا گوسفنداین خانواده را بکش.

ما باید پناهگاه‌های خود را ترک کنیم تا بتوانیم به موفقیتی بزرگ دست پیدامی‌کنیم وهمیشه به چیزی که داریم بسنده نکنیم؛چون اگرازآن نگذریم ویا فقط به آن بسنده نکنیم می‌توانیم معنای سعادت لمس کنیم اکثرمردم ترس ازدست رفتن داشته‌هایشان که میخوان ببرن .بنابراین اکثریت ما انسان‌ها گوسفندانی در زندگی خود داریم و به قول معروف دلمان به آن‌ها خوش است و قسمتی ازاین انسان‌ها فکرمی‌کنند باهمین گوسفندان به موفقیت میرسند ولی اشتباه فکرمی‌کنند این همان گوسفنداست ولی چاق وچله تر وبرای تجربه ناب زندگی وداشتن یک زندگی فوق العاده باید آن‌ها را قربانی کنیم.
به امید روزی که همه شما عزیزان گوسفندانتان راقربانی کنید!

تعداد صفحات : 1

آمار سایت
  • کل مطالب : 20
  • کل نظرات : 0
  • افراد آنلاین : 1
  • تعداد اعضا : 0
  • بازدید امروز : 217
  • بازدید کننده امروز : 161
  • باردید دیروز : 6
  • بازدید کننده دیروز : 5
  • گوگل امروز : 0
  • گوگل دیروز : 0
  • بازدید هفته : 769
  • بازدید ماه : 464
  • بازدید سال : 3255
  • بازدید کلی : 82523
  • کدهای اختصاصی